Sunday, August 08, 2004

3

از اونجایی که اسمون جدیداُ اندازه صقف خونمون شده و دریا اندازه تفی که کفه حموممون انداختم .....وهیچ قانونی بین این ادمایی که زندگی میکنن وجود نداره ...بس من خیلی اتفاقی روی دیواره خاک گرفته خونمون نشستم و در حالی که با صدای چیک چیک قطره هایی که نمی دونم از کجا می چکن با انگشتام روی صقف ضرب گرفتم ،سعی می کنم یادم بیاد چه جوری همه چیز یک دفعه جذابیت خودشو از دست داد ...و این بی خیالی منو به کجا می بره....وFuck...

0 Comments:

Post a Comment

<< Home